116كه حتماً تفاوت مىكند با سرزمينهاى ديگر و وقوف در آن حتماً معنى و يا معانى ويژهاى مىدهد كه من از آن بىاطلاعم و همينقدر شنيدهام كه در اينجا آدم و حوّا پس از هبوط همديگر را شناختهاند و يا شايد مىشناختهاند و اينجا همديگر را يافتهاند.
و باز شنيدهام عرفات جايى است كه مردم يكديگر را مىشناسند! و در شگفتم از اينكه مگر در جاهاى ديگر نمىشد مردم يكديگر را بشناسند! و اينكه اينجا حتماً بايد چيزهاى ديگرى را فهميد و شناخت. مفاهيم بلندى كه در خانه و كاشانه و در شهر و ديار خود و حتى در شهرها و ديارهاى ديگر نمىشود فهميد و دست آخر نگران از اينكه نكند از اينجا كه به سويش مىروم، دست خالى برگردم و باز مرور يافتهها و مطالب پيشين و برداشت و استنتاج و باز همان نگرانى و همان دلهره و همان تشويش!
از امام صادق عليه السلام پرسيدند كه وجوب حج در چيست؟ فرمود:
خدا خلق را آفريد و به او فرمانها داد كه پيروى از آنها، به صلاح دين و دنيايشان است و از آن جمله، گردهم آمدن مسلمانان از شرق و غرب در يك جاى را مقرّر داشت، تا يكديگر را بشناسند و مردمان تجارت خويش را از شهرى به شهرى رسانند و از اين رهگذر كاروانيان و مركب داران سود برند و آثار رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله شناخته شود و اخبارش دانسته آيد و بهياد مانَد و فراموش نگردد؛ چه، اگر هر گروهى در شهرهاى خود باشند و با آنچه در آن است بسازند و با يكديگر سخن نگويند، نابود گردند و شهرها ويران شود