95داشت. - باز هم همين مباحث را مطرح ساخته است. آيا راه حلّى عملىتر بر اين قضيه نمىتوان يافت. در يك فيلم سينمايى كه در سالهاى جوانىام بر پردۀ سينما به نمايش درآمد، ديدم كه يك زن بىادبِ بدلهجه را يك معلم بهگونهاى تربيت كرد كه توانست خوب صحبت كند و درست كلمات را بيان نمايد. هيچ ترسى هم در ميان نبود.
چگونه سالكان راه حق را، عاشقان ديار يار را، داوطلبان زيارت خانۀ خدا را، با آرامش، با ياد خدا، با مهر خدا، با عشق خدا و با هزاران انگيزۀ ديگر كه همه مىدانيم؛ نمىتوان آموزش داد و چند كلمه و چند حرف غلط آنان را اصلاح كرد. كه نياز باشد با چنين ترسهايى در چنين فرصت كوتاهى قصد آموزش اعمال كنيم. كه كلمات صحيح را نيز با ترسى كه حاصل مىشود، از ذهن آنان پاك سازيم. و همواره آنان را در ترس نگه داريم كه نكند عبادتم قبول نشود. كه نكند رهتوشهام، از اين سفر الهى، افعال حرام در آينده باشد. دور از عنايات خداوندى است.
خداوندى كه مهر مطلق است. جود مطلق است، همه او است و جز او هيچ نيست، با ميهمان خود چنين كند.
مىترسم كه بگويم كفر است. كفران محبّت است. عدم شناخت او است. اين خداى ذهن كوچك ما است. خداى عزّ و جلّ كرامت مطلق است.
در چنين لحظاتى داستان موسى و شبان به ذهنم مىرسد؛ كداميك درست است. وامصيبتا ! خدايا !