94ارحمالراحمين است. غفّار است. كريم است و ما ميهمان اوييم. ما را دعوت كرده است. از عدلش به دور است كه با ميهمان خود، چنين كند. دقايقى الطاف الهى را برمىشمردم كه يكى بود از صدها هزار. قطرهاى بود از اقيانوس بىكران رحمتش. شايد با اين كلمات كه بر زبان مىراندم، با ترسهاى خود در اين زمينه نيز مبارزه مىكردم. در طى روزهاى مدينه، روحانى كاروان تأكيدهاى فراوانى داشتند در جهت جلب نظر كاروانيان به يادگيرى و اصلاح اعمال و گفتار. بيان صحيح كلمات و اعراب و ميزان كشيدن حروف و تلفظ ها.
پس از بازگشت از اين سفر الهى، دوستان فرهنگى، هداياى فرهنگى آوردند. در بين كتابهاى اهدايى، «خسى در ميقات» جلال آل احمد (رحمةاللّٰه عليه) هم بود.
كتاب ديرآشناى جلال كه حق معلمى نيز بر گردنم دارد.
مجدداً خواندم اين شاهكار بهيادماندنى جلال را. محاسبه كردم و ديدم؛ چهل و پنج سال قبل از من، اين معلم گرانقدر به مكه مشرف شده بود. چهل و پنج سال قبل نيز روحانى كاروانى كه جلال آلاحمد، - فرزند يك روحانى بزرگوار، برادر روحانى ديگرى كه در محدودۀ زمانىِ تخريب بارگاه ائمۀ بقيع عليهم السلام ، مدتى نمايندۀ دولت ايران در ارتباط با آن اماكن متبركه بوده است و در همان حال فوت مىكند و در همان بقيع به خاك سپرده مىشود. و دايىاش كه محدث بود و در اين سفر و در همان كاروان و در كنار جلال حضور