90به مسجد شجره رسيديم. اتوبوسها توقف كردند.
كاروانيان در مقابل مسجد ايستادند، روحانى كاروان مجدداً اعمال فيزيكىاى عمره را كه مىبايد انجام مىداديم، بيان كرد. قرار شد به قسمت دوشها رفته، لباسهاى عادى و دوخته از تن در آوريم و غسل احرام كنيم و احرام بر تن پوشيم و در جلوى مسجد جمع شويم.
استاد گرانقدرمان در جلسات شبانه، جزوۀ كوچكى را همراه مىآوردند كه شامل گفت و شنود حضرت امام زينالعابدين عليه السلام با شبلى بود. و آن كتاب مرا به دوران دبستان، شايد حدود چهل و شش يا چهل و هفت سال قبل مىبرد؛ چه، در يكى از كتابهاى فارسى دبستان خوانده بوديم كه: شيخ شبلى پير عهد خويش بود از سخنها هرچه گويم بيش بود
روايت شده كه اين شيخ شبلى، به استقبال امام سجاد عليه السلام كه از سفر حج بازگشته بود مىرود، امام عليه السلام از او مىپرسد: تو نيز حج گزاردى؟ پاسخ مىدهد: آرى. امام آنگاه با ذكر اهداف هر يك از اعمال حج، از او سؤال مىكند كه آيا آنها را طبق آن اهداف انجام دادهاى؟ شبلى پاسخ منفى مىدهد، امام مىفرمايد: تو نه به ميقات رفتهاى، نه احرام بستهاى نه...
گزيدهاى از اين گفت و شنود، سرآغاز جلسات