76در اين باره گفته بود، آغاز كردم.
مؤذن از مئذنۀ بلال حبشى، اذانى ديگر گفت به جهت نمازهاى مستحبى صبح، نماز نافلۀ صبح را نيز گزارديم؛ در مكانى كه هنوز باورمان نبود !
طنين اذان صبح، از فراز مئذنۀ بلال، حال و هواى ديگرى به زائران حرم داد. قرآنها بسته شد و در جايگاههاى خود قرار گرفت. با صداى «اعتدلوا» و «سوّوا صفوفكم»، صفوف نمازگزاران مرتّب شد. اللّٰه اكبر، تكبيرة الاحرام، شكر خداى منّان را كه بر ما منّت كذارد و اوّلين نماز واجب را در كنار بارگاه ملكوتى پيامبر بهجا آورديم.
پس از نماز، در پاى پلّههايى كه محوطۀ مسجد النبى را به محوطۀ قبرستان بقيع متّصل مىكند، به اتفاق همراهان، با روحانى كاروان قرار داشتيم. مدتى طول كشيد تا همگى در وعدگاه جمع شديم. با روحانى كاروان، كه ميان سال بود و با تجربه و به قول خودش بيش از بيست بار همراه كاروانهاى حجّاج به اين سفر آمده است، دسته جمعى ادعيه خاصّ روز و ساير زيارتنامهها را خوانديم و گريستيم...
درهاى بقيع بر روى مشتاقان گشوده شد. در هر گوشۀ آن، كاروانهاى ايرانى دسته دسته اشك ريزان بر غربت مظلومانۀ چهار تن از امامان معصوم عليهم السلام و عزيزان پيامبر صلى الله عليه و آله به تعزيت ايستادند. گاه صداى روحانيون كاروانها با يكديگر مىآميخت و گاه نالههاى كاروانيان همانند