75خدايا ! تو ستّار العيوبى.
آنگاه شفاعت بزرگوارانى را طلبيدم كه در درگاه خدا قرب دارند.
ساعت حدود 2/5 صبح است (صبح روز چهارشنبه)، بر تعداد جمعيت افزوده مىشود. حضور پيرمردان عرب يا زائران حرم، نويد بخش گشوده شدن درهاى حرم است.
تجمع، لحظه به لحظه شكل جديدى به خود مىگيرد.
ديوار انسانى حرم را در ميان گرفته و شرطههاى سعودى عقب مىروند و جاى خود را به زائران مىدهند. لحظۀ موعود فرا رسيد. با طنين ملكوتى اذان - كه مشتاقان شب زندهدار را به نماز شب فرا مىخواند - باب جبرئيل گشوده شد. عاشقانِ سر از پا نشناخته، با شتاب به درون حرم دويدند و هر يك به حسب خواست خود، گوشهاى را برگزيدند و به راز و نياز شبانه با معبود پرداختند.
من و تعدادى از همكاروانيان، كه نه خانۀ على و فاطمه عليهما السلام را مىشناختيم، نه ستون توبه و عايشه را، نه مأذنه بلال را، نه از باغ بهشت (روضه) خبرمان بود و نه از محراب و منبر پيامبر صلى الله عليه و آله و حتّى نمىدانستيم كه سكّوى اصحاب صفّه كدام است و... در نقطهاى از حرم به نماز ايستاديم؛ نماز تحيّت مسجد النبى، نماز زيارت و... و نيز گريستيم...
تلاوت قرآن را، به جهت ختم آن، با راهنمايى يكى از دانشجويانم كه يكى دو شب قبل از سفر، تلفنى مطالبى