198نگريستم تو را يافتم.
به خود نگريستم تو را يافتم. به هرچه نگريستم تو بودى. من به سوى تو رفت و آمد مىكردم. دو كوه بهانه بود.
سرانجام هنگامى كه مروه را زير پاى خود ديدم تكّهاى از گيسوى خود را در آنجا گذاشتم و قلبم را به آن گره زدم. كه مبادا قلبم در مروه گم شود و به تو نرسد. تا بار ديگر، اگر مىآيم به دنبال قلبم نيز بگردم؛ چرا كه اگر قلبم را بيابم، قلبى كه عشق تو در آن است، تو را نيز خواهم يافت.