197كعبه را پيش رويم ديدم، پيشتر با قبله پيوند خورده بودم، امّا هيچگاه كعبه را نديده بودم. به خدا قسم كه اين خانه لايق جانان است و اين كاشانۀ ويران دل تاب و تحمّل درك چنين خانهاى را ندارد.
چگونه به او بنگرم. نمىخواهم اين جان را، نمىخواهم اين جسم را،
خدايا! همه چشمم كن!
مىخواهم فقط ببينم، دست به چه كار مىآيد، هنگامى كه به آن خانه نمىرسد.
پا به چه كار مىآيد هنگامى كه از شدّت ضعف نمىتواند قدمى بردارد.
خدايا! همه چشمم كن، همه دركم كن. بگذار كه وسعت چشمانم به موازات كعبه و بيت المعمور كشيده شود. بگذار در گوشهاى از اين خانه، تو را ببينم و در جمعه شبى زيبا آقايم را كه با دلى شكسته سر به ديوار كعبه نهاده است:
خدايا! همه چشمم كن!
طواف را كه آغاز كردم، هفت شهر عشق را زير پا نهادم.
عشق بىحرمتى به اين احساس است چه نامى بر آن نهم كه لايق جانانم باشد.
در صفا به جستجو آمدم، تو را يافتم.
در مروه به تماشا نشستم، تو را يافتم. دو كوه را