191مىخواستى زير ناودان طلا دعا كنى، مىخواستى دستى بر پارچۀ سياه كعبه بكشى، مىخواستى حجر الاسود را ببوسى و در حجر اسماعيل نماز بگزارى. مىخواستى.. اما حالا ديگر هيچ چيز نمىخواهى.
حالا همه خواستنهايت كنار مىرود، تو مىمانى و اللّٰه، نه، تو هم مىروى و فقط او مىماند.
اللّٰه، اللّٰه، اللّٰه.
بهراه ايناُميد پيچدرپيچ
مراعشقتو مىبايد دگر هيچ