190گم شدن در گم شدن دين من است.
نيستى در هست آيين من است.
اهل كجا هستم، اهل كدام آبادى، اهل كدام خاك، نمىدانم، انگار سالهاست كه بىنشانم، من اهل آبادى عشقم، اهل عشق آبادم.
مىچرخيم و مىچرخيم، مىگرديم و مىگرديم، اوج مىگيريم و پَر مىزنيم...
اى هفتگردون مستتو، ما مُهرهاى در دستتو
اى هست ما از هست تو، باصد هزاران مرحبا
بيدارى نيست، خواب است، دنيا نيست. قيامت است، محشر است، زمين و آسمان و انسان يكى شدهاند تا طواف كنند، هفت بار نه، هفت در بىنهايتى ضرب مىشود با ابديتى جمع.
نمىتوانى سربرگردانى، فقط جلو، فقط جلو مىروى، نه، دست خودت نيست، مىبَرَندَت، مىكشَندَت.
اين همه هستى ما، هستىِ هستى دگر است
اين همه مستىِ ما، مستىِ مستى ديگر است
همۀ دعاهايت را گذاشته بودى براى اينجا، مىخواستى همۀ حاجتهايت را اينجا به زبان بياورى.