162
ياور
زهرا رحيمى
گاهى با دنياى رنگارنگِ كلمات هم احساس بيگانگى مىكنى، يا شايد هم كلمات خودشان با هم قهرند كه حتى با ساعتها جستجوى مداوم نمىتوانى چند كلمه پيدا كنى كه با هم آشتى كنند، كنار هم بنشينند و جملهاى بشوند كه حرف دلت را به همراه بياورند.
گاهى احساس مىكنى كه براى بيان حرفت، حروف الفبا كافى نيستند و تو دوستدارى ازچيزهايى حرف بزنى كه ميان همۀ آشفتگىها و پريشانىها تنها دلخوشىات هستند، ولى حس مىكنى بزرگى آنچه در ذهن دارى در قالب كوچكِ كلمات نمىگنجد و تو به خودت اجازه نمىدهى كه حرف هاى بزرگ را در چهارچوب كوچكِ كلمات، كوچك كنى.
كلمات دنياى بىرحمى دارند، حتى به نابترين باورها و بهترين خاطراتت هم رحم نمىكنند، هرچند اشتياق تو را براى نوشتن ديده باشند كه تو دلت مىخواهد با بهترين واژهها از بهترين دلبستگىها و وابستگىها، از التهاب و اضطراب و شوق و هيجانت بگويى. يا كمى