157حجرالأسود در مصافحه است و پيمان مىبندد. گفتهاند كه هر كس با حجرالاسود مصافحه كند با خدا مصافحه كرده و بايد بههوش باشد كه حرمت كارى بدين بزرگى را نشكند و با دستى كه به خدا دست داده، به گناهان دست ندهد. در مقام ابراهيم مىايستد به اين نيّت كه بر طلعت خدا بايستد و بعد نماز در مقام ابراهيم، به اين نيت كه كار ابراهيمى كند و با اين كار بينى شيطان را بهخاك بمالد و آنگاه هروله در صفا و مروه؛ بهراستى كه چه عظمتى دارد اين رفت و آمد ميان خوف و رجا و ترس و اميد.
و امّا نماز عشق نمازى ديگر است. اينجا قبله فقط جهت نيست، اينجا جهت را نشانت نمىدهند بلكه خداى جهت را مىبينى به او اقتدا مىكنى و همانجا مىايستى به راز و نياز با او. اينجا نماز ديگر تكرار يك فريضه نيست، گويى كلمات تازهاى مىشنويم. با او حرف مىزنيم و حضور او را نزد خويش احساس مىكنيم. هر قيام و هر قعودش، هر ركوع و هر سجودش پيامى است و پيمانى كه هر قيامى جز براى او نخواهد بود و هيچ سجودى جز در برابر عظمت الهى نخواهد بود.