114مجموعۀ كلام، حديثى بيان كرد. با اين مضمون كه: «فردى با آه و ناله و اشك فراوان، درخواستى از خداوند منان داشت، به حدى گريست و شيون و زارى كرد كه فرشتگان را خُلق تنگ آمد، آنان در درگاه احديت واسطه شدند و شفاعت كردند تا شايد خداوند رحمان و رحيم، به خواستۀ آن فرد، عنايت فرمايد. تا زمينيان و آسمانيان از دست فريادها و فغانهايش وارهند. خداوند فرمود؛ «هنوز هم دوست دارم كه صداى اين مرد را بشنوم» يا چيزى به همين مضمون. پاسخ خود را از خداوند، از زبان آن بزرگوار شنيدم.
* * * خاطرۀ زير مربوط مىشود به يكى از دانشجويان دورۀ كارشناسى ارشد. او با زن و بچه و شغل و هزار گرفتارى كه داشت، دعوتنامهاش از جانب حق تعالى ابلاغ شد و به سفر آمد. غمگين و كلافه بود. تا اينكه سرانجام روزى زبان گشود. از گذشتهها و وضعِ زندگىاش گفت. رفتارهاى گذشتۀ خود را همگون با اين سفر نمىدانست و مستأصل بود. از خود مىپرسيد چرا من؟ آيا قبول مىشود يا سعى بىحاصل است؟ و سؤالاتى در اين زمينه.
به وسعت بىپايان مهربانىهاى ذات حق نويدش دادم. گفتم كه خداوند ارحمالراحمين است. غفّار است. ستّار است. مقلّبالقلوب است. محبتهايش را باور