105جاى آوردم. همراه با اشك و آه، اشك شادى، آه غفلت، شادى حضور در محضر يار، غفلت سالهاى دورى. همراه با اشك غم، آه سرد، غم لحظات زودگذر. آه سردى كه فقط از جسم خارج مىشود. ديگر در اين لحظات ملكوتى روح در اين جسم خاكى نمىگنجد و مىخواهد كه به روح اعظم بپيوندد. مگر نه آنكه خداوند مىفرمايد: اى آدم، من از روح خودم در تو دميدهام. 1 اين روح الهى، چگونه اين همه پليدىهاى جسم را تحمل مىكند. قطعاً تحمل اين روح الهى هم جزئى از تحمل الهى است؛ وگرنه در همين كوتاه زمان هم اين روح تحمل جسم شيطانى ما را نداشت.
كمكم گروههاى از زائران كاروانهاى ديگر به غار رسيدند. دو ركعت نماز تحيّت هم خواندم و جاى به ديگران سپردم. چقدر سخت بود دل كندن و بيرون آمدن از حِرا و جاى به ديگرى سپردن ! ولى بايد سريع اين عمل انجام مىگرفت. زيرا حد اقل به ظاهر هم كه شده معلم هستم. جايگاه معلم جايگاه پيامبران است. بايد رفتارم الگو باشد. بايد احترام به ديگران را به اين جوانهاى پاك آموخت. از غار بيرون آمدم و ناله و زارىهايم را در گوشهاى ديگر ادامه دادم. تقريباً همۀ همسفران رسيده بودند. قرار گذاشتيم كه برگرديم و در پاى كوه منتظر بازگشت ديگر كاروانيان بنشينيم. توان دوباره باز يافته از