77
نهم : منارۀ مسجد شريف نبوى
پيش از آنكه فرمان اذان در رسد، منادىِ رسول خدا صلى الله عليه و آله مردم را ندا مىداد: «الصلاة جامعة» پس مردم گرد مىآمدند. چون قبله از بيتالمقدس به كعبه تحوّل يافت، فرمان اذان داده شد. رسول خدا صلى الله عليه و آله در انديشۀ اذان بود.
بعضى براى گردآوردن مسلمانان در مسجد، گفتند بوق بزنند و بعضى گفتند: ناقوس. در اين احوال عبداللّٰه بن زيد خزرجى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: ديشب در خواب مردى را ديدم كه دو جامۀ سبز بر تن داشت و ناقوسى در دست. به او گفتم كه اين ناقوس را مىفروشى؟ گفت: براى چه مىخواهى؟ گفتم: مىخواهم به آن، مردم را به نماز فراخوانم. گفت: نمىخواهى تو را به بهتر از اين راه بنمايم؟ پرسيدم: آن چيست؟ گفت: بگو: اللّٰه اكبر، اللّٰه اكبر، تا آخر اذان. خزرجى خواب خود را براى پيامبر بيان كرد، پيامبر فرمود: اگر خدا خواهد خوابى است راست پس برخيز نزد بلال برو و اين كلمات را به او بياموز تا با صداى بلند بخواند؛ زيرا صداى او خوشتر از صداى تو است.