118توهين، به دستور خدا، «فَقُولاٰ لَهُ قَوْلاً لَيِّناً» را پيش مىگيرد و مطالبۀ رهايى بنى اسرائيل را مىكند.» 1در حالى كه «قول ليّن»، مرحلۀ ابتدايىِ دعوت موسى عليه السلام بود و در مراحل بعدى عصاى خود را كه معجزۀ نبوّتش بود، در برابر فرعون و كاخ او به زمين زد و اژدها شد، مگر نجات بنى اسرائيل بدون نبرد با فرعون كه خود را «ربّ اعلى» مىدانست، ممكن بود؟ مگر پيروزى بر فرعون، كه با جنايات بىشمارش، با كشتن مردان و به اسارت بردن زنان و جلوگيرى از تولد فرزندانِ ذكور بنى اسرائيل، نفسها را در سينهها حبس نموده بود، بدون نشان دادن قدرت و اعمال آن ميسور بود؟
چنانكه ابراهيم خليل نيز تنها به استدلال و برهان اكتفا نكرد، بلكه با تبر و قدرت به جان مقدسترين معتقدات مردم افتاد و بتهايى را شكست كه با ديد جاهلانۀ مردم و اعمال سياستهاى زورگويانه و استحمار مردم از سوى نمرود و طواغيت ديگر، اهانت به آلهۀ آنان بود. بت شكنى ابراهيم، شكستن چند عدد سنگ و چوب نبود، بلكه شكستن قداست دروغين و ابهت پوشالى سلاطينى بود كه