96بىوقفۀ رحمت قرار دهى تا از «حيات دل» و «صفاى جان» لبريز گردى.
شب مشعر، شب يقين و تجلّى باور و تمرين تعبّد است، بر خاك خفتن و بر خاك زيستن و «خاكى بودن» را تمرين مىكنى تا در روزهاى ديگر هم از بندِ «تن» و دام «نفس» رها شوى. دست پرنيازت را بگشاى. نغمهاى، نالهاى، يا ربّى، گريه و اشكى، حال و صفايى، تضرّع و انابتى... هيهات كه ديگر چنين شبى را شاهد باشى! خوشا آنان كه با خطّى از اشك، خطّ بطلان بر لوح گناهان مىكشند.
اگر در اين دشتها به عرفان و شعور نرسيم، پس ديگر كى و كجا؟ همين امشب بايد براى فردا كه «قربانگاه» در پيش است، توشه برگرفت. فردا، عيد خون، عيد قربان است. بايد براى قربانى كردن «نفس» خويش با تيغ خلوص و تعبّد، آماده بود... در آسمان پر ستارۀ مشعر، بهتر مىتوان پيام حج را دريافت و با ستارهها نجوا كرد.
صبح آن شب، هنگام طلوع خورشيد، آن همه جمعيت از مشعر رو به «منا» حركت مىكنند تا عيد قربان را آنجا برگزار كنند. سرزمين قربانى و عبادت و هجوم به نمادهاى شيطان و زدودن آثار تعلّق و وابستگى.
منا سرزمينىاست به طول چند كيلومتر كه ميان دو رشته كوه قرار دارد. سرزمين مقدّسى كه انبياى الهى و رسول خدا و امامان شيعه و بزرگان و صالحان در آن وقوف كرده، خدا را