86دريايى از بندگانِ معصيتكار، به اميد «عفو» به اينجا آمدهاند. خداوند وعدۀ آمرزش داده است و هيچ كس را هم از مغفرت و آمرزش، مأيوس نساخته است.
بايد دست نياز و چشم اميد به او دوخت. اگر اينجا بخشوده نشويم، پس كى و كجا؟... وعدۀ خداوند دروغ و خلاف نيست. حالت روحى و التماس و نيايش ماست كه رحمت را بر خطاكاران پشيمان و توبه كنندگانِ خاشع و گريان، نازل مىكند. بايد در «آينۀ رحمت» الهى نگريست و به غفران او اميد داشت، تو اينجا براى همين حضور يافتهاى.
گاهى كه تنهايى، آينه را برمىدارى و به چهرۀ خويش مىنگرى، تا نيك و بد و زشت و زيباى آن را ببينى. شايد در حضور جمع، شرم كنى. ولى در تنهايى، خجالت و شرمى نيست، چون نگاهى و مراقبتى نيست.
«محاسبه» و «مراقبه» هم يك آينه است، امّا پيش چهرۀ جانت، در برابر روحت.
و... شايد در حضور جمع نتوانى از خود حساب بكشى.
اينجا هم، خلوت و تنهايى چارهساز است. وقوف عرفه و شب مشعر فرصت اين خلوت است. صحراى منا نيز فرصتى ديگر.
وقتى كه دوستان به «رمى جمرات» رفتهاند، وقتى كه از رمى برگشته و گوشهاى به استراحت پرداختهاى، فرصتى است تا «دفتر دل» را بگشايى و «كتابعمل» را بازخوانى