87كنى، شايد سر و صداها و رفت و آمدها مانع باشد. ولى بايد «تنهايى در جمع» را تمرين كنى و «خلوت در ازدحام» را، و «سكوت در هياهو» را.
اينجا چه مىكنى و به كجا آمدهاى؟ با كدام دعوت به اين ديار، پا گذاشتهاى؟ رهتوشهات در آمدن چه بود؟ روزى كه باز خواهى گشت، و اين ديار را ترك خواهى كرد - شايد براى هميشه - با خود چه مىبرى؟ وقتى آمدى، چگونه بودى و اينك كه مىروى، چگونهاى؟ كدام تغيير حالت را در خويش مىيابى؟ كسى نيست كه بشنود.
خودت هستى و خودت و خدايت. با خود صميمى باش، يك رو و خودمانى و بىپرده.
كمى در كوچه پس كوچههاى روحت بگرد. لحظاتى «كارنامۀ» خويش را مرور كن. چه مىبينى؟ نقاط روشن آن بيشتر است، يا نقاط تيرهاش؟ بنا بود كه روز عرفه، در «عرفات» آمرزيده شوى. آن اشكها و نالهها چه شد و كجا رفت؟ تنها براى آن «نيمروز سبز دعايى» نبود، و فقط قرار نبود كه آن اشكها و گريهها در دامنۀ «جبلالرّحمه» جا بماند و بيايى! قرار هم نيست كه «تأملات منا» را، صفاى روشن «ايام تشريق» را، زلال نيايش در «مسجدالحرام» را، و شور و حال كنار كعبه و مقام ابراهيم را اينجا جا بگذارى و تهيدست به ايران برگردى.