62را به فرمان خدا پايه نهاد و پاك كرد. سپس، سعى ميان صفا و مروه، ياد كردى از هاجر و ذبيح خدا كه آن مادر، در پى آب براى اسماعيلش، هفت بار فاصلۀ اين دو كوه را رفت و برگشت و در پايان به اعجاز خدا چشمه از زير پاى اسماعيل جوشيد. آب كم جو، تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست
فاصلۀ ميان صفا و مروه، به رودخانهاى مىماند كه سيلى از انسانها در دو سمت، در آن در رفت و آمد است و يك جريان معنوى فاصلۀ مبدأ و مقصد را انباشته است.
حركتى كه مبدأى دارد و مقصدى، رمزى از هدف و آغاز داشتن تلاش زندگى. هفت بار، شايد رمزى از هفتاد سال زندگى باشد كه پيوسته در سعى است، سعى و تلاشى كه از يك مبدأ والا (صفا) آغاز مىشود، در بسترى پيش مىرود، هدف و مقصد هم رو به بالاست، مروه. و اگر سعى به بلندى منتهى نشود، ناقص و بىثمر است. سعى، سمبلى و خلاصهاى از هفتاد سال است كه در هفت شوط گنجيده است.
در سعى، گاهى مادرى را مىبينى كه طفل خردسالش را در جامۀ احرام در آغوش دارد، يا پدرى كه با دو فرزند 8 ساله و 10 سالهاش در كنار خود و با احرام، اين فاصله را در