63ميان موج پرخروش مردم مىپيمايند. ياد ابراهيم و اسماعيل و هاجر و امام حسين و على اصغر و قربانگاه و كربلا مىافتى.
اگر آن روز، اين فاصله، دشتى خشك و كوهستانى داغ بود، اينك سالنى دو طبقه و دو بانده با سنگهاى مرمر و سقف وپنكه و كولر است.
اگر در كربلا، عطش حاكم بود، اينجا در هر لحظه بخواهى، آب خنك حتى در مسير سعى در اختيار توست.
هفت بار پيمودن اين مسير، كمترين كارى است كه مىتوان در راه احياى خاطرۀ هاجر و اسماعيل انجام داد. خود مسعىٰ هم كمتر از مطاف نيست و سعى هم به همان عمقِ طواف است. راه هم كه مىروى نام خدا بر لب دارى و دعا مىخوانى، كه نشانۀ حركت زندگى در بسترى از نام و ياد حق و توجّه به خداست.
در مروۀ مراد، شود كامياب دل
هر كس كه عاشقانه رود در صفاى دوست
با تقصير، از احرام در آمدن، اداى مرحلهاى از مناسك است.
تمرينى است كه براى احرام به سوى عرفات و منا و «حجّ تمتّع» آماده شويم، كه هم اعمالش بيشتر است و هم دشوارتر و هم معنىدارتر.