28داغت تازه مىشود و بر غمى كهن و ديرين، اشك مىريزى و بغض مانده در گلو را در هواى بقيع، رها مىكنى. رنجنامۀ نانوشتۀ محبيّن اهل بيت، بر خاك و سنگ اين مزار، گوياتر از هر زمان است.
يك طرف، جمعى زمزمه كنان به دعاى توسّل مشغولند، طرف ديگر، دلهايى با آهنگ نوحه و مرثيه، به عمق مظلوميّت اهل بيت راه مىيابند و مىگريند. يك سو، جمعى بر سر قبر «امّ البنين» به ياد سقّاى كربلا و دستهاى قلم شدهاش اشك مىريزند.
در سويى، جانبازان با «ويلچر»هايشان جمع زائران را مىشكافند و در امتداد نور، راهى به كانون روشنى و خطّى به منبع فيض مىگشايند و به خاكبوسى اين چهار امام معصوم عليهم السلام مىآيند.
عدّهاى در پى يافتن قبر گمشدۀ زهرايند و در كنارى، كسى آرام آرام اشك مىريزد و «زيارت جامعه» مىخواند و هوا، هواى عطرانگيز و روحانى «حال» است.
اينجا اشك است كه سخن مىگويد، و «حال»، گوياتر از «قال» است. سكوت زبان را هم زلال اشك جبران مىكند.
چشمهاى اشكبار، ترجمان دلهاى داغدار و بىقرار است.
حرفى هم كه نزنى، كلامى و سلامى هم كه نگويى (يا از فرط اندوه و بغض گلوگير، نتوانى بگويى) چشمها و قطرات جارى اشك، هم روضه خوان مجلس است و هم گريه كنِ محفل.