131جز دلى صاف و شناختى زلال كه از خود و خدايش يافته است. و جز پيراستگى از هر وابستگى و جز شناختن عظمت خدا و اسلام و ضعف خويش؟ اگر «حج»، را شيوۀ آموختنِ «بندگى» بدانيم، گزاف نگفتهايم. بندگى و عبوديت هم، چيزى جز شكستن بتِغرور و تكبر، با «اطاعت فرمان» نيست.
اوج بندگى، آنجاست كه «تعبّد محض» و «تبعيت مطلق» باشد، حتى در مقابل فرمان نبايد چون و چرايى داشت و نبايد گفت: براى چه؟ در مقابلِ آنچه كه «او» خواسته و آنچه كه «او» پسنديده، «عبد مطيع» بايد خواسته و پسندى نداشته باشد. كه گفتهاند: يكى درد و يكى درمان پسندد
و حج، يعنى برنامهاى در راستاى اطاعت محض از فرمان جانان و «لبيك» گويى به دعوت خدايى كه «مولا»ى ما بندگان است. پس... چه جايى براى تكبّر مىماند؟