50شادىكنان مژده داد كه در اين نقطه آبى پديد آمده است! همگى در سوى اين مكان راهى شدند و هاجر را با كودك شيرخوارش ديدند. به او گفتند:
اگر اجازه مىدهى ما نيز با تو در اين جايگاه اقامت گزينيم؛ آب از آنِ تو است و ما را سهمى در آن نيست. هاجر به آنها خوشآمد گفت. آنان نيز اين مكان را به عنوان ميهن جديد برگزيدند. اسماعيل در چنين مكان مقدسى پرورش يافت و نوجوانى برومند گشت و زبان عربى را از قبيلۀ «جُرْهُم» فراگرفت.
فرمانبردارى از خداوند تا اوج قربانى فرزند
حضرت ابراهيم عليه السلام اسماعيل را در مكه رها كرد. اما پيوند مهر پدرى و فرزندى - تا زمانى كه مرور ايام، اسماعيل را تا سن نوجوانى پيش بُرد - هرگز از دل ابراهيم نسبت به او گسسته نشد و اسماعيل را هيچگاه فراموش نمىكرد و به هيچوجه كانون پرعاطفۀ قلبش، جايى خالى از اسماعيل نبود؛ هر از چندى او و همسرش را ديدار مىكرد.
در يكى از اين ديدارها ابراهيم در عالم رؤيا مأمور شد فرزندش اسماعيل را سر ببرد. از آنجا كه رؤيا و خواب ديدن انبيا، صادق و راستين و حق است - چراكه بايد به مثابۀ وحى از جانب خدا تلقّى شود - تصميم گرفت اين مأموريت فراسنگين را اجرا كند. از اين كه اسماعيل تنها فرزند و يادگار او است مانع از آن نمىشد در مقام امتثال امر الهى، هر چند كه سالخورده شده است، فرزندش را قربانى كند.
قرآن كريم از اين جريان و حادثۀ شگرف و پايمردى ابراهيم در طاعت از فرمانِ الهى، چنين بازگو مىكند:
وَ قٰالَ إِنِّي ذٰاهِبٌ إِلىٰ رَبِّي سَيَهْدِينِ. رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصّٰالِحِينَ.