42بيشترى از وعظ و ارشاد است. ابراهيم عليه السلام بتها را سرنگون كرد و آنها را درهم شكست. و با درهم كوفتن آنها عملاً استدلال كرد كه پرستش بتها بس نادرست و به دور از عقل و خرد است. اگر اين بتان شايستۀ احراز عنوان «آلهه» مىبودند، از خويشتن حمايت مىكردند و به كسى كه نسبت به آنها سوء قصد! مىكرد و با تبر با آنها نبرد! آغاز كرده بود، آسيب مىرساندند.
هرچند كه ابراهيم را به محاكمه گرفتند؛ اما با پاسخى كه در عمل، آن را به كار گرفته و تبر را بر گردن بت بزرگ نهاده بود، در مقام پاسخ بازپرس گفت:
بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هٰذٰا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كٰانُوا يَنْطِقُونَ 1
«بتهاى شما را اين بت بزرگ درهم شكسته است! اگر باور نمىداريد از آنها بپرسيد، به اين شرط اگر بتوانند زبان به سخن بگشايند!»
اين پاسخ ابراهيم آنان را متوجه اشتباه و كارهاى نابخردانۀ آنها كرد و به خوبى احساس كردند راه نادرستى را در پرستش بتها مىنوردند:
فَرَجَعُوا إِلىٰ أَنْفُسِهِمْ فَقٰالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ 2
«به خود آمدند و انديشۀ راكدشان به كار افتاد؛ لذا گفتند: شما مسلماً در پرستش اين بتها به خويشتن ستم مىرانيد.»
ابراهيم از خُردسالى اهل استدلال بوده و چنان بدان خو گرفته بود كه همواره با فرزانگى و انديشمندانه مىزيست، و با دليل و برهانى گويا با