41خداوند متعال حضرت ابراهيم را با الهاماتِ هدايتآفرين، از رشد و رهيابى برخوردار ساخت و او را موظف كرد كه جامعۀ محيط خود را هشدار داده، اذهان آنها را از هالههاى تيرۀ شرك بسترد:
وَ لَقَدْ آتَيْنٰا إِبْرٰاهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ كُنّٰا بِهِ عٰالِمِينَ
إِذْ قٰالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ مٰا هٰذِهِ التَّمٰاثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَهٰا عٰاكِفُونَ 1
«به راستى (پيش از موسى و پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله ) نيروى بينشِ راه صحيح را به ابراهيم عطا كرديم و به لياقت و صلاحيت او براى اعطاى چنين نيرو و يا به شايستگىِ او براى احراز نبوت آگاه بوديم. ابراهيم وقتى ديد كه به پرستش بتها دلخوشاند به پدرخوانده و مردم محيطِ خود، در مقام سرزنش آنان، گفت: اين مجسمههاى دستسازِ شما، كه به پرستش آنها دل بسته و بدانها روى آوردهايد، چيست؟!»
ابراهيم لحظهاى از تحقير ايدههاى شركآلود جامعۀ خويش باز نايستاد و از تهديد پدرخواندۀ خود و نيز طاغوتيان كمترين هراسى به خود راه نداد. چون ديد در برابر هشدارها و ارشادهاى او وقعى نمىنهند به چارهانديشى پرداخت و نقشهاى بس هوشمندانه را طراحى كرد تا از رهگذر آن، افكار آنها را به كار انداخته و سرانجام به بىثمر بودن و عجز و ناتوانى معبودان خويش زبانِ دل به اعتراف گشايند. در صدد درهم كوبيدن بتها برآمد و اين خود يك راه و رسم عملى براى شركزدايى و ايجاد روحيۀ توحيد در مردم بود تا بازيابند كه بتها نه تنها سود و زيانى از ناحيۀ آنها عائد انسان نمىگردد؛ بلكه قادر نيستند از آسيبى كه به آنها روى مىآورد دفاع نمايند. پيدا است كه برهان و دليلِ عملى داراى كارآيى