219نصب شده كه بزرگترين آنها از آن پيامبر صلى الله عليه و آله است.وارد شدم و ضمن عرض سلام خواستم بيمارى خود را بازگويم كه پيامبر با مهر و محبّت بسيارى فرمودند:از آن جايى كه شما زائر پسرم رضا هستى،برو به خود او بگو.
به خيمه حضرت رضا عليه السلام رفتم و پس از عرض سلام سه حاجتى كه داشتم باز گفتم.
آن حضرت جواب مرا دادند.در اين حال بود كه آمدم،ديدم در ميان بيابان و در حلقۀ مسافران اتوبوس هستم.
در آن محفل آيةاللّٰه حجّت اظهار مىدارند:من مدّتها در مورد اين روايت كه مىفرمايد:«إنّ اللّٰه يتجلّى لأهل العرفات؛خداوند تجلّى مىكند بر اهل عرفات»مىانديشيدم و اكنون براى من روشن شد كه تجلّى خدا در عرفات عبارت از تجلّى پيامآور او بر مردم و تجلّى خدا بر پيامبر گرامى و خاندان وحى و رسالت است. 1
خاطرۀ رنج آور
شهيد بنت الهدى صدر در خاطرات خود در حجّ،از عرفات ياد مىكند و از اين كه برخى به خاطر نبودن فرش و زيرانداز در چادر در آن سرزمين مقدّس سرو صدا كرده بودند،ناراحت شده مىنويسد:
ماشين كنار يكى از خيابانها ايستاد.پياده شديم،در يك دست ساكى كه درونش جامههاى احتياطى احرام،سجاده،قرآن و كتاب دعا بود.در دست ديگر آفتابهاى خالى براى تهيۀ آب.پشت سر راهنما راه افتاديم،از پيچ و خم چادرها گذشتيم تا به چادر خودمان رسيدم.با برق،روشن بود؛