165بدكار آرزو كند كه كاش توانستى فرزندانش را فداى خود سازد»تا آنجا كه مىفرمايد:
«وَجَمَعَ فَأوْعى»؛«گردآورد و بيندوخت»،در عذابى سخت و گرفتارى دشوار و خشم پروردگار جهانيان هستند،«وما هُمْ مِنها بِمُخْرِجين»؛«و نباشند از آن بيرون شدگان».
موسى از جاى برخاست و آن جوان را در آغوش كشيد و گريست و به نديمان خود گفت:از پيش من بيرون رويد و خود به صحن خانه خويش آمد و با آن جوان بر بوريايى نشست و برجوانى خويش مىگريست و بر خود نوحه سرايى مىكرد و آن جوان او را پندواند رز مىداد و...او با خدا عهد و پيمان كرد كه هرگز به گناهى برنگردد.
چون آن شب را به صبح رساند،توبۀ خود را آشكار ساخت و ملازم مسجد و عبادت شد و فرمان داد،گوهرها و سيم و زر و جامهها فروخته شود و بهاى آن را صدقه داد.حقوق ديوانى خود را هم نپذيرفت و همۀ املاكى را كه در اختيارش نهاده بودند برگرداند...شبها به شب زندهدارى و روزها به روزه گرفتن پرداخت و چنان شد كه نيكان و برگزيدگان به ديدارش مىرفتند و به او مىگفتند:با خود مداراكن كه پروردگار،بزرگوار است و عبادت اندك و آسان را سپاس مىدارد و پاداش بسيار مىدهد.
او مىگفت:اى قوم! من به خويشتن آشناترم،گناه من بزرگ است، شب و روز از فرمان خداى خود سرپيچى كردم؛و فراوان مىگريست.
سپس به قصد انجام حج و تكميل توبه،پياده و باپاى برهنه،بيرون آمد،جز جامهاى سبك بر تن نداشت و كوزۀ آب و جوالى همراه داشت.او بدين گونه به مكه رسيد و حجّ گزارد و همان جا مقيم شد.
شبها به حجر اسماعيل مىرفت و با خداى خود مناجات مىكرد و چنين مىگفت:اى سرور من! در خلوتهاى خويش تورا مراقب خود