166نديدم.سرور من! شهوتهاى من از ميان رفته است ولى گرفتارىهاى من باقى مانده است،اى واى بر من از آن روز كه تو را ديدار خواهم كرد! اى واى و صد واى بر من در آن هنگام كه كارنامهام آكنده از گناهان و رسوايىها آشكار شود! آرى كه واى و بدبختى در قبال خشم و توبيخ تو بر من فرا رسيده است كه تو نسبت به من احسان فرمودى و من باگناهان و رسوايىها به مقابله پرداختم و تو بر همۀ كارهاى من آگاهى.سرورم! به پيشگاه چه كسى جز تو مىتوانم پناه برم؟ سرورم! من شايسته و سزاوار آن نيستم كه بهشت را از تو مسألت كنم بلكه تو را به حق خود و كرمت و تفضلت مسألت مىكنم كه بر من رحمت آورى و مرا بيامرزى كه تو خود اهل تقوا و شايستۀ آمرزيدنى.
محمد بن سماك-راوى اين داستان-مىگويد:من او را در مكه زيارت نمودم،او در آنجا توبه كاملى كرد و به من گفت:آيا معتقدى كه خداوند مرا قبول فرموده است؟ كه من خود بيم آن دارم كه روى از من برگردانده باشد؛سخن او مرا به گريه انداخت،گفتم:اى حبيب من! تو را مژده باد كه به من خبر رسيده است كه در پيشگاه خداوند متعال هيچ چيز خوشتر از جوان توبه كننده نيست.چون اين سخن را از من شنيد از بيم آن كه مردم به سبب گريستن او بر او جمع شوند از گريه باز ايستاد،برخاست و مرا به خانهاى برد و بر سكويى نشاند و خود برزمين نشست و گفت:همواره مشتاق ديدار تو بودم تا با مرهم سخن خود زخمها و وعقدههاى مرا درمان كنى.من گفتم:اى ابا القاسم! پروردگار جهانيان به لطف خويش تو را از خواب غافلان بيدار فرموده است،بر اين توفيق كه به تو ارزانى داشته است او را سپاسگزار باش و بر اين نعمت كه در چنين سرزمين مقدّسى به سوى او برگشتهاى حمدش را به جاى آر و خداوند متعال به رحمت