143
محبّ حق
ذالنون مصرى گفت:
جوانى را در طواف كعبه با تنى نزار و روى زرد و ضعيف ديدم كه گويى استخوانهايش را گداخته بودند.نزديك رفته به او گفتم:گمانم اين است كه تو محبّى و از محبّت بدين سان سوخته و گداخته گشتهاى؟ گفت:
بلى.گفتم:محبوب به تو نزديك است يا دور؟ گفت:نزديك.گفتم:موافق است يا مخالف.گفت:موافق و مهربان.
گفتم:سبحان اللّٰه! محبوب به تو نزديك و موافق و مهربان است و تو بدين گونه نزار ونحيفى؟
گفت:اى بطّال! مگر تو ندانستهاى كه آتش قرب و موافقت بس سوزندهتر است از آتش بعد و مخالفت؛چه،در قرب،بيم فراق است وزوال و در بعد،اميدوصال.مرا از گفتۀ او تغيير حالت پديد گشته،بر قول او اذعان كردم. 1