114جمعيت ديد،بر او رشك و حسرت برد و زبان به طعن او گشود و گفت:
اى دنيادار بىرحم و اى مال دار از خدا دور! فرداى قيامت مكافات من و تو چون يكسان خواهد بود كه تو با اين همه سامان و نعمت از عراق و من با اين همه رنج و محنت از بلاد هندوستان آمده،بينوا و بىچيز باشم؟ بازرگان چون اين سخن را شنيد،گفت:حاشا كه مكافات ما يكسان باشد، اى گداى فضول واى طامع بىاصول! طرز درويشى و فقيرى چنين نمىباشد كه رشك و حسد بر اموال مسلمانان برند.مطلب تو از هندوستان آمدن به اين جا گدايى و طلب است نه طواف خانۀ كعبه.اگر مىدانستم فرداى قيامت جزاى ما يكسان خواهد بود،كجا روى به اين راه مىآوردم؟ گدا گفت:اى دنيادار! اين سخن اشتباه از كجا مىگويى؟ بازرگان گفت:
استغراللّٰه من آنچه حق بود گفتم.من به فرمان خدا آمدهام،آن جا كه فرمان «و أذّن فى الناس بالحج يأتوك رجالاً»خطاب به ابراهيم عليه السلام شد كه كسانى را كه قدرت و استطاعت داشته باشند،ندا در ده و بطلب تا بيايند.پس مرا حكم شد و من به فرمان آمدهام و تو بىطلب و ناخوانده آمدى،ناخوانده به خانۀ خدا نتوان رفت و تو خود را در هلاكت انداختهاى كه چنين راهى را بىزاد و راحله به جهت گدايى و طمع آمدهاى.در جواب تو همين خواهد بود كه بگويى من طفيلى ام و اين ظاهر است كه عزّت و حرمت مهمان و طفيلى يكسان نبود و آنچه حق تعالى از روى لطف و كرم به من داده شكر او را به جاى آورم و آنچه موافق حكم شرع بر من واجب شده باشد از زكات و خمس وصلۀ رحم همه را ادا مىكنم و از حقالنّاس احتراز مىنمايم و تو فقيرى و دعوى درويشى مىكنى،ولى حرص و طمع تو از همه زيادتر است و تو از قناعت و توكّل بهرهاى ندارى و«خسر الدنيا و الآخرة»شدى و مرتبۀ فقيرى و درويشى لباس انبياست كه هر بىسرو پايى