84- من چه مىدانم؟ من كه مسئول ساك شما نيستم!
- اى بابا، من ساكم را اين جا گذاشتم، اگر دوست نداشتى مىخواستى همان وقت بگويى، حالا ساكم را كجا انداختهاى؟
- از خانم پشت سر بپرس.
- خانم شما ساكم را نديدى؟
- يك ساك اين جا بود انداختمش آن طرفتر!
- كدام طرف انداختى؟
- چه مىدانم. آن پشت انداختم!
- اى بابا! چه معنى دارد، اين كارها؟ ساكم را روى آن صندلى امانت گذاشتم. آيا اين كار درست است؟
خانمى از صندلى عقب گفت: «خانم شما مُحْرِم شدهايد» ساكت باشيد.
همسرم گفت: «پس تكليف ساكم چه مىشود»؟
خانم ديگرى گفت: «من ديدم يك ساك اين وسط افتاده بود. فكر مىكنم آن پايين پله زير در است!
من كه كاملاً به اين حرفها گوش مىدادم، احساس كردم حالم جور ديگرى شد. فشارى بر اعصابم احساس كردم. فشارى از جانب نفْس امّاره يا شيطان و يا... نمىدانم چه بگويم؟ به هر حال در يك لحظه وضعم عوض شد. نگران كيف همسرم، پول، ساعت، عينك و ساير محتويات آن شدم. آه كه چه زود تغيير حالت دادم! من چرا تغيير حالت دادم؟ آن خانم چرا ساك همسرم را به كنارى پرت كرد و دوستش را در كنارش نشاند؟! اى داد و بيداد! چه زود شيطان برمىگردد! حالا مايلم كه برگردم و با آن خانم جرّ و بحث كنم كه بابا، مگر تو محرم نشدى؟! مگر تو قبول