68نماز مغرب را سعى كردم تا جايى در روضةالنبى صلى الله عليه و آله پيدا كنم. هر چند من شخصاً چنين اخلاقى ندارم كه كسى را هُل بدهم و خودم را جابه جا كنم و جاى كسى را بگيرم، ولى به اين دليل كه آخرين نماز مغرب و عشاء است كه در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله خواهم بود، خودم را قانع كردم كه از لابهلاى افراد بروم و در روضةالنبى صلى الله عليه و آله جايى براى نماز مغرب پيدا كنم.
از همان شگردى استفاده كردم كه ياد گرفته بودم. يعنى درست در همان وقتى كه خادم ديكتاتور، افراد را جابه جا مىكرد خودم را به او رساندم و نگاهى كردم و سلامى، يكدفعه او از بازويم گرفت و در كنار يك جوان خوش تيپ و خوش لباس ايرانى جايم داد.
نماز شروع شد. صف خيلى فشرده بود، به طورى كه ركوع و سجود به سختى انجام مىگرفت. فاصلۀ صفها هم حدود 45 تا 50 سانت بود كه اين فاصله براى سجده واقعاً كم بود.
نفر بغل دستىام كه جوان 30 ساله و شيك و با صورت تراشيده بود، يك تكه كاغذ سيگار را به جاى مهر گذاشته بودند. به ايشان سلام كردم و گفتم: مراجع ما دستور دادهاند كه در اين گونه مواقع از مهر و يا كاغذ استفاده نكنيم و مثل ساير برادران اهل تسنن رفتار كنيم. طرف شانههايش را بالا انداخت و گفت: «آنها براى خودشان...!!» بعد حرفش را قطع كرد و گفت: «آنها بگويند، ما هم فكر داريم، جاى سجده بايد پاك باشد».
گفتم: «به طور يقين اين فرشها پاك است». گفت: «از كجا معلوم كه پاك است». گفتم: «ما كه با چشم خودمان چيزى نديدهايم، بعلاوه اين جا مسجدالنبى صلى الله عليه و آله است. غير مسلمان هم به اين جا راه ندارد». گفت: «نه بابا، اين حرفها چيه. آدم بايد مطمئن باشد». كتاب مناسك حج حضرت