69امام خمينى رحمهم الله را به ايشان نشان دادم. گفتم: «برادر ببين، حضرت امام خمينى رحمهم الله سفارش فرموده كه اين كار را نكنيم». در اين موقع يك نفر ايرانى از رديف جلو كه صداى ما را مىشنيد، برگشت صفحهاى از كتابى كه دستش بود نشان داد و گفت: «مگر فقط حضرت امام خمينى رحمهم الله از اين كار منع كردهاند؟ بفرماييد، اين كتاب را ببينيد، 5 نفر از علماى ديگر هم توصيه كردهاند كه از مهر و كاغذ و سنگ استفاده نكنيم».
طرف كه دوست نداشت كوتاه بيايد گفت: «بعضى توى جيبشان مهر مىگذارند! خودم ديدم كه يكى داشت از مهر استفاده مىكرد! حالا او يواشكى استفاده مىكند و ما آشكارا».
در همين موقع يكى از خدمه آمد و با ناراحتى، تمام تكه كاغذها را از روى زمين برداشت و در حالى كه قيافهاش را در هم كشيده بود و زير لب چيزى مىگفت. كاغذها را در دستش مچاله كرد و آن را برد تا در سطل آشغال بيندازد.
گفتم: «بفرماييد، نگاه كن. اين خادم چقدر ناراحت است!»
گفت: «ناراحت باشد. اگر آنها شعورشان نمىكشد به ما چه!»
زائر ايرانى ديگرى به من اشاره كرد كه بحث را متوقف كنم.
سلام بر صبرش
ديشب بعد از شام خوابيدم تا بتوانم آخرين روز مدينه را به تمامى برنامههايم برسم. آن روز بعد از نماز صبح جلوى بقيع آمدم و به گروه ملحق شدم. روحانى گروه داشت راجع به رنجها و مصيبتهاى حضرت زهرا عليها السلام صحبت مىكرد. دوبار حسابى فغانمان درآمد. يكى وقتى بود كه براى وداع با پيغمبر رو به مرقد مطهرش ايستاديم و روحانى هم بغض