240آنان دعا مىخواندند، براى تقرب به خدا، براى رسيدن به كمالات، براى باز شدن درهاى رحمت، براى رفع حاجتها و دعا براى هر چه كه باشد، او مىشنود.
«وَ اللّٰهُ يَسْمَعُ تَحٰاوُرَكُمٰا» 1 و من به همهى دعاها آمين گفتم. و ايمان داشتم كه مورد اجابت قرار خواهد گرفت كه خود فرموده اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ . 2
دور دوم، به نگاهها چشم دوختم. هزاران چشم، گريان، اشك آلود، اشك ريزان، ملتمسانه، عاشقانه، نگاهش مىكردند. من نگاهم را به نگاه آنها گره زدم تا از زاويهى نگاه آنها و از دريچهى نگاه آنان به خانهاش راه يابم و خداوند معناى همهى نگاهها را مىداند. أَنَّ اللّٰهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ. 3
در دور سوم، به سكوت دلها، گوش دادم. صداى سكوت دلها، تا عرش مىرفت. سكوت؛ زائر را تا وادى فنا پيش مىبرد. سكوت، عاشق را از كوتاهترين راه به منزل معشوق مىرساند. سكوت؛ كليد حل معماها و كشف اسرار بود.
سكوت؛ گامى در طريق سير و سلوك است. سكوت؛ دقالبابى آرام به خانه محبوب. عجبا! كه فرياد سكوت، در ميان آن همه نالهها و صداها و فريادها از همه رساتر بود. و خداوند صداى سكوت را بهتر مىشنود.
وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ 4
فرصت پايان يافت و با خانۀ خدا وداع كردم تا روز بازگشت.