239كوچكى كه انجام دادم اين بزرگوارها چه قدر انسان را شرمنده مىكنند و چه قدر مورد لطف و عنايت قرار مىدهند.
پايان مصاحبه و مناسك
يقين دارم كه اگر زبان هندى، پاكستانى و انگليسى خوب مىدانستم و باافرادى كه بااين زبانهاتكلم مىكنند، مصاحبهاىدر اين زمينه مىداشتم؛ مسلماً آنها هم دريافتهايى داشتهاند، آنها هم امدادهايى داشتهاند.
اين نيرو در همه جاى عالم هست. شايد در بعضى مكانها بيشتر باشد.
جويندگان راه حق، رنج ديدگان، نيازمندان، دعا كنندگان، دردمندان، درماندگان، سالكان و... آن نيروها را شناختهاند. خداوند رحمت الهى را به هر كس كه بخواهد مىدهد. هر در كه كوبيده شود، باز مىگردد.
خداوند فرموده بخوانيد مرا، تا اجابت كنم شما را.
بيشتر از چند ساعت به پايان مناسك حج نمانده و چنان مات شدهام كه خودم را فراموش كردهام. نمىدانم اين چند ساعت آخر را چه كنم؟ خواستم؛ يك طواف كامل انجام دهم، ولى فكر و ذهنم بيشتر متوجۀ زائران بود. لذا بدون نيت طواف،همراه زائران شروع كردم به چرخيدن دور خانۀ خدا. منتها اين بار مستقيماً به ديدار معشوق نرفتم. برگرد خانهى معشوق چرخيدم ولى نگاهم به نگاه دهها هزار عاشق بود كه رو به معشوق داشتند! مىخواستم رسم و طريق عشق ورزيدن رااز عاشقان بياموزم و ديدم كه آنها بادعا، بااشك، با نگاه و با سكوت، با معشوق و محبوب ارتباط داشتند و خواستۀ دل را به او مىگفتند.
در دور اول به دعاها گوش دادم. دعا به زبانهاى عربى، فارسى، تركى، هندى، پاكستانى، مالزيايى، غنايى و...