169گرفتم. اگر اين دو تا خانم نبودند، معلوم نبود كه چه به سرم مىآمد خداوند آنها را به كمك من فرستاد.
روز آخر كه مىخواستيم طواف وداع به جا بياوريم برايم خيلى سخت بود از اين كه بايد تا يكى دو ساعت ديگر خانۀ خدا را ترك كنيم، خيلى ناراحت بودم و از شدت ناراحتى و گريه نمىتوانستم اعمالم را به جا بياورم، بالاخره مسافرتمان تمام شد. من هرگز خاطرۀ آن خانمى كه در روضةالنبى صلى الله عليه و آله آن دختر خانم را هل داد و جايش را گرفت و آن خانمى كه كيفم را از روى صندلى برداشت به جاى من نشست و همچنين آن دو نفر خانم مهربانى كه در خانۀ خدا خيلى خيلى كمكم كردند از ياد نمىبرم.