157و پاشنه پايش را به زمين داغ و سوزان بزند تا آب از زير پايش بجوشد!
حالا اين زن و كودك، در چه مقامىاند؟! در چنان مقامىاند كه محمد صلى الله عليه و آله ، على عليه السلام ، ائمه اطهار عليهم السلام ، پيامبران بزرگ عليهم السلام و همۀ موحّدان عالم، به زيارتش مىآمدند. هر كس كه به خانۀ خدا طواف كند، به خانۀ هاجر و اسماعيل هم طواف كرده!
باز هم محمد صلى الله عليه و آله كسى كه اگر درباره رنجها و مشقاتش صدها كتاب نوشته شود، باز هم كم است. كسى كه نماينده و رسول خداست. پشتيبانش خداست. آن وقت از شر دشمن، خانهاش را ترك مىكند، آن هم با چه وضعى! با چه رنجى؟! در دل شب تاريك، در كوهستانى سخت و خشن، در غارى مخفى مىشود. خسته، گرسنه، تشنه، همه دشمن اويند. همه به خونش تشنه و او در رنج و مرارتى كه نه قلم توانائى نوشتن دارد و نه بيان توانايى توصيف. تنها آن شب و آن روز كه نبود!
او بايد بيشتر از 400 كيلومتر راه را در دل كوههاى سخت و بى آب و آبادانى و گرماى طاقت فرسا طى كند. او مقدّر است كه رنج ببرد، او در احد هم رنج برد، در دوران كودكى و نوجوانى هم رنج برد، در جنگ خندق هم رنج برد، از گرسنگى سنگ به شكم مىبست و در همان حال كلنگ مىزد و خندق حفر مىكرد! در همان حال تسلىدهندۀ هزاران انسان گرسنه و وحشتزده هم بود! مقدّر بود كه او از تمام مردم عالم بيشتر رنج ببرد، تا خداوند به او آفرين بگويد، دستش را با قرآن به عنوان قهرمان پيروز و نماينده خودش بلند كند، تا در معراج، صداى خدا را بشنود كه: «اى محمد! كفشهايت را در نياور تا از گرد كفشهايت، عرشم زينت يابد!» و تا خداوند بگويد: «لو لاك لما خلقت الافلاك » ولى اگر او رنج مىديد و در مقابل رنجها و شدائد، بىتابى مىكرد، در آن صورت