140در مىآورد، ولى اگر به تو بگوييم كه دستت بالاتر از همه دستها است، به همين قانع مىشوى! اى قانع! اى راضى! اى رحمن! اى رحيم!
خوشا به حال آنان كه خدا را مىشناسند، حتى اندكى. «على عليه السلام » كه خدا را مىشناخت، موقع نماز تير را از پايش خارج كردند و او متوجه نشد!
خوش به حال آنان كه قرآن را مىشناسند! خوشا به حالشان! يك آيه را، آن هم يك درصد هزارش را، شايد هم خيلى كمتر، مىفهمم، كه البته تصور مىكنم كه مىفهمم، اين قدر متلاطم مىشوم! خوشا به حال آنان كه بيشتر مىفهمند.
اين همان قرآنى است كه در همۀ خانهها هست، حتى در خانۀ افراد بيسواد. در مساجد و امامزادهها، دهها، و صدها جلد روى هم تلمبار شده!! واى كه چه گوهر ناشناختهاى، آن هم در كجاها؟!
باز هم فكر و فكر، فكر و گريه رهايم نمىكند، كم كم دارم از آن لذت مىبرم. شعاع انديشهام كه از شعاع نور يك شمع كمتر است مرا اين چنين مستغرق مىكند پس محمد صلى الله عليه و آله در غار حرا چه مىديده!؟ على عليه السلام در نخلستانها و در محراب چه مىديده!؟
كعبه را چه كسى ساخته؟ ابراهيم و فرزندش چرا آنرا تجديد بنا كردند؟ حتماً دلايل ساخت و تجديد بنا اين بوده كه مردم براى عبادت خداوند سر در گم نشوند، نروند كوهها را بتراشند و معابد عظيم درست كنند. آتشكدههاى عظيم و پر خرج نسازند، طلا، نقره، و سنگهاى قيمتى براى مساجد و معابد به كار نبرند، كه ذات بارى تعالى بزرگتر از آن است كه مثلاً معبدى عظيم كه حتى به اندازه يك شهر و يا يك مملكت يا يك عالم باشد بتواند شايستگى خانه خدا را داشته باشد!