121زدند و غرق شدند همچون منصورها، ابوسعيدها و بايزيدها آنها چون ظرفيتشان كم بود، يكى فرياد انا الحق زد، آن ديگر رند و مست و توبهشكن شد 1 آن يكى تمام عمر ديوانه و سرمست و شوريده شد.
ولى آن غواصان بحر انديشه و عشق و آن موحّدان برتر چون مردمان عادى و حتى عادىتر بيل به دست مىگرفتند، چاه حفر مىكردند و نخلستان آباد مىنمودند! سلام بر آنها، سلام بر فرزندان آنها. و خود پيامبر صلى الله عليه و آله خود پيامبر كه اقيانوس عشق و انديشه بود، او كه خود شهر علم بود، در جمع، از ديگران تشخيص داده نمىشد! خندق حفر مىكرد! و مشك به دوش مىكشيد! اين چنين است كه خداوند مىفرمايد: اى كسانى كه ايمان آوردهايد. بر محمد و آل او درود بفرستيد، كه شايستۀ درود و سلام خداوند هستند. سلام بر محمد. سلام بر محمد و آل محمد.
* * *
حالا در منا چه كنم؟ مىگويند در منا آرزو كن. حالا آرزوى چه كنم؟ من كه در مدار آرزو قرار دارم. سنگى كه روى آن قرار دارم ميلياردها ميليارد مولكولش با وجد خداوند را تسبيح و آرزوى وصالش مىكنند.
زمينى كه بر آن ساكن هستم، منظومهاى كه در آن قرار دارم و ذرهّ ذرهّى وجود خودم در جوش و جنبش و فرياد عشق وصال خداوند است پس آرزوى چه كنم؟ فقط بايد آرزوى پذيرش و عفو كنم. خدايا! مرا ببخش كه تو رحمان و رحيمى. خدايا اين عرفات، اين مشعر و اين منا را با يك تسبيح از من بپذير كه تسبيح گفتن همهى آن معرفتها، انديشهها و اميد و آرزوها را در بر دارد.