118كوچك است خيلى هم كوچك. ولى بايد دستور را اجرا كرد.
از يكدانه شن اين صحرا شروع كنم، صحرا پر از شن است. شنها نجوا مىكنند. شنها فرياد عشق سر مىدهند. شنها حديث عشق مىگويند. اين يكدانه شن كه اندازهى يك عدس است چند ميليارد پروتون دارد و هر پروتون در هر لحظه چند ميليارد بار مشق عشق انجام مىدهد و تسبيح و طواف بجا مىآورد؟! از ابتداى خلقت چند بار ذكر خدا را گفته و طواف عشق انجام داده؟ و اين كار تا كى ادامه دارد؟ اى ذهن كوچك من! چون توان درك آن را ندارى، چون تحمل انديشه ندارى، تسليم شو و خداوند را ذكر كن كه او حتى ذكر كوچكى از تو را مىپذيرد.
كمى دورتر نگاه كنم، به صحرا، به صحراى عرفات، مىگويند خداوند اين سرزمين را عزت و شرف بخشيد. مىگويند حضرت آدم در اين جا عارف به خود شد و خود را شناخت و به خطاى خود اعتراف كرد.
او چطور عارف شد؟ او چطور يكدفعه خود را شناخت؟ دستور اينست كه بينديشم. از آنچه به انديشهام خطور مىكند از همگان طلب بخشش مىكنم. زيرا ممكن است درست هم نباشد ولى ذهنم مىگويد كه انديشهات درست است. انديشه مىگويد اين تحول و انقلابى كه آدم را يك باره متحول ساخت و او خود را شناخت و پيامبر شد، همان نيروى مرموز و اسرارآميزى است كه همه جاى هستى را احاطه كرده و تمام فعل و انفعالات و تغيير و تحولات ارضى و سماوى را در بر مىگيرد. آن نيرو را قدرت كامله هستى، قدرت مطلق، خير مطلق، سرّ اكبر، مىگويند. حتى غير از پيامبران و ائمه اطهار بسيارى از رازدانان و دانشمندان هم به وجود آن پى بردهاند. اين نيرو بر جهان مديريت مىكند. همان نيروى الهى پس