117نگويم، اگر اين كار را بكنم عهدم را شكستهام. آن خانم به ما متوسل شد كه پادرميانى بكنيم كه ما هم قبول نكرديم.
سلام بر صحرا
سلام بر عرفات، سلام بر صحرا، سلام بر صحراى عرفات، چه بگويم؟ چه بينديشم؟ انديشه كوتاه است. بايد بياموزم آنچه را كه نياموختهام! بايد بشناسم آنچه را كه تاكنون نشناختهام! بايد آگاه شوم به آنچه ناآگاه بودهام! بايد معرفت پيدا كنم! بايد واقف شوم، بايد فكر كنم، خدايا مرا دعوت كردهاى كه بيا اول مرا بشناس و بعد برو به خانهام. اول خود خدا و بعد خانهى خدا! دلم مانند مرغى سركنده بال بال مىزند، خودم مانند سپندى بر آتش بى قرار و در سوز و گدازم، اى واى بر من.
دستور اينست كه در عرفات بايد وقوف كرد و از ظهر تا غروب به بيدارى و شعور گذراند. مىگويند: عرفات دريايى از معرفت است و وقوف در عرفات باعث وقوف به اسرار خلقت و معرفت مىشود.
مىگويند: عرفات سرزمين عرفان، سرزمين بينش و سرزمين تضرّع است.
پروردگارا با اين شعور ناچيزم چگونه در بارهات بينديشم و به درگاه ملكوتىات راه يابم اى ارحم الرٰاحمين؟!
ولى با اميد به رحمت بى كران تو، قلم و كاغذى در مىآورم و با آن فرياد عجز و حقارت سر مىدهم و در حد انديشهى كوتاهم آنچه كه به آن خطور مىكند مىنويسم.
از كجا شروع كنم؟ اين دشت در ذهنم نمىگنجد. زمان در ذهنم نمىگنجد! گذشتهها در ذهنم نمىگنجد! عشق در ذهنم نمىگنجد! ذهنم