70سفر حج و لحظۀ وداع و خداحافظى با خويشان و آشنايان را به مرگ و سكرات آن تشبيه كردهاند. غزالى گفته است: «چون اهل و دوستان را وداع كند، بداند كه بدان وداع ماند كه در سكرات موت خواهد بود و چنان كه بايد كه نخست دل از همۀ علايق فارغ كند. پس بيرون شود در آخر عمر و نيز بايد كه دل از همۀ دنيا فارغ كند؛ اگر نه، سفر بر وى متعفّن بود». 1
رشيدالدّين ميبدى نيز در تفسير كشفالاسرار و عدّةالابرار گويد:
«[ حجگزار] چون اهل و عيال و دوستان را وداع كند، بداند كه اين مثال سكرات مرگ است، آن ساعت كه بنده در نزع باشد و خويش و پيوند و دوستان گرد وى درآيند و او را وداع كنند.
سارالفؤاد مع الاحباب اذا ساروا
يوم الوداعِ فدمع العين مدرارا».
نايبالصدر شيرازى در تحفة الحرمين نوشته است:
«در هنگام خروج از وطن و اهل و عيال، چنان بداند كه از دنيا مىرود و ديگر بازگشتى ندارد و قطع تمام علايق و هستى بكند و به محاسبۀ خود با حق و خلق رسيدگى نمايد، تا در وقت وصول به مواقيت، معطّل و در جواب منكر و نكير سرگردان نماند».
و در آخر، گفتههاى عالم ربّانى مرحوم ملّا احمد نراقى رحمه الله را زينتبخش اين قسمت مىكنيم كه فرموده است:
«حجگزار بايد در وقت ارادۀ سفر، متذكّر عظمت خانه و صاحبخانه گردد و به ياد آورد كه او را در اين وقت ترك اهل و عيال و مفارقت از مال و جاه و دورى دوستان و مهاجرت از اوطان را اختيار كرده، به جهت قصد