40
«المُشْتاقُ لاٰيشتَهىٖ طَعاماً و لايَلتَذُّ شَراباً و لايَسْتَطيبُ رُقاداً و لاٰيَأنَسُ حميماً و لايَأوىٖ داراً و لاٰيَسكُنُ عُمراناً و لايَلبَسُ ثياباً و لا يَقِرُّ قَراراً و يَعْبُدُاللّٰهَ لَيْلاً و نَهاراً راٰجياً بِاَنْ يَصِلَ الىٰ ما اشْتٰاقَ اِلَيهِ ويُناجِيَهُ بِلسانِ الشَّوقِ مُعَبِّراً عَمّٰا في سَريرَتِهِ كَما اخْبَرَاللّٰه تعالىٰ عن مُوسىٰ في ميقاتِ رَبِّه وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَىٰ وفسَّر النبىّ صلى الله عليه و آله عَنْ حٰالِهِ انَّهُ:
مٰااَكَلَ ولٰاشَرِبَ ولانامَ ولااشْتَهىٰ شَيئاً مِنْ ذلِكَ فى ذِهابِهِ ومَجيِئهِ اربعينَ يَوْماً شوقاً الى رَبِّه»؛
«مشتاق، اشتهاى خوراك ندارد و از نوشيدنى لذّت نمىبرد و از خواب خوشوقت نمىگردد و با دوستى انس نمىگيرد و در خانهاى قرار نمىيابد و در آبادى ساكن نمىشود و لباسى نمىپوشد و قرار گاهى پيدا نمىكند و شب و روز «خدا» را عبادت مىكند، به اميد اينكه به آنچه مشتاق آن است، برسد و او را با زبان شوق مناجات مىكند؛ چنان كه خداى تعالى از حالت موسى عليه السلام در ميقات پروردگارش خبر داده و فرموده است: «شتاب كردم به سوى تو اى پروردگارم تا تو خشنود شوى». و پيامبر صلى الله عليه و آله از حالت او به اين تفسير فرمود كه: نخورد و نياشاميد و نخوابيد و نه به چيزى از اينها ميل كرد، به واسطۀ شوقى كه به پروردگار خودش داشت.»
پس چون قدم در وداى شوق گذاشتى، خويشتن و مراد خود را، از دنيا رها كن و تمام آنچه مورد الفت تو است، واگذار و از سواى مورد شوق خودت، منصرف شو و بين مرگ و زندگى لبيك بگو (لبّيك اللّهم لبيك)... ». 1