100دومّ آنكه علاوه بر زبان، قلب نيز ذاكر و متذكّر باشد. بديهى است كه براى حضور قلب، مراقبت و مداومت لازم است؛ چه اگر قلب را به حال خود رها كنند، در وادى انكار سرگردان خواهد شد.
سوّم آنكه ذكر خدا چنان در قلب متمكن شود و بر آن مستولى گردد، كه بازگيرى توجّه قلب از آن، دشوار است... .
چهارم آنكه بندۀ خدا، يكسره در مذكور (خداى جلّ شأنه و ذكره) مستغرق شود كه ديگر نه به ذكر و نه به قلب خود توجّه دارد». 1
و ابوسعيد خرّاز نيز گفته است: «ذكر سه وجه است:
ذكرى است به زبان و دل از آن غافل، اين ذكر عادت بود.
و ذكرى است به زبان و دل حاضر، اين ذكر طلب ثواب بود.
و ذكرى است كه دل را بگرداند و زبان را گنگ كند؛ قدر اين ذكر كس نداند جز خداى تعالى». 2
پس تو هم ذكرى از دل و جان بگو و به آن معرفت داشته باش و با آن به خداى خود نزديك شو و رضايت او را جلب نما.
چون سوى صحراى حجاز عشق رفتى
* * *
احرام چون بستى بهكوىعشق ايزد
لبّيك گفتى دعوت آن يار سرمد؟