103
أنْتَ كمٰا أُحِبُّ، فاجعلْني كمٰا تُحبُّ.» 1
«خدايا! عزّت من در اين است كه بندۀ تو هستم. فخر من در اين است كه تو مولاى منى. خدايا! من آنچه را كه بخواهم، تو هستى و ليكن تو آنچه را كه مىخواهى مرا آنگونه قرار ده. اگر من بخواهم تو عالم، قدير قاضى حوائج، مبدّل سيّئات به حسنات، غافر خطيئات، و رازق باشى، همۀ اين كمالات را دارى. اينك تو بخواه كه من عبد مؤمن، خالص، خاضع، سالك، مخلص و مُفلح باشم و خلاصه هرگونه كه خود مىپسندى مرا همانگونه قرار ده.
از مجموع سخنان امام سجاد - عليهالسلام - به دست مىآيد كه ولايت و حجّ هر كدام سرّى دارند؛ اگر كسى از مؤمنان راستين باشد هم به سرّ ولايت مىرسد و هم به اسرار حج و به صورت يك انسان واقعى در سرزمين عرفات و منا ظهور مىكند كه ذات مقدّس پروردگار در مقام فعل بر ملائكه، به او فخر مىكند. چنين انسانهايى كه مَلَكگونه و فرشتهمَنِش هستند و يا احياناً برخى از آنها از فرشتگان بالاترند. اين «قضيةٌ فى واقعه» نيست و مسألهاى نيست كه تاريخى باشد كه در يك وقتى خداوند متعال به فرشتگان بفرمايد: «من فخر مىكنم» و پرده از چهرۀ قلب فرشتگان بردارد تا زائران را در سرزمين عرفات و منا ببينند، بلكه هر سال چنين است. آنهم نه سالى يكبار، بلكه آنها كه به عمرۀ مفرده موفّق مىشوند نيز اين چنيناند. اين معنا هميشه وجود دارد، نه در حج فقط كه در غير حج هم هست، نهايت اين كه در مسألۀ حج ظهور كرده است.