74برقى مىجهد و زاويههاى تاريك، روشن مىشود، بايد چشمانت گشوده باشد تا قبل از تاريكى مجدّد، «ديدنى»ها را ببينى.
سروشى به گوش مىرسد، گوشت بايد باز باشد تا شنيدنها را بشنوى، دريچۀ قلب را بايد به روى آن اشراقات بگشايى و زير آبشار فيض الهى، تطهير جان كنى.
شب قدر، شب انتخاب و تصميم و خود يابى و خودسازى است. در اين شبها، بايد «حرّيت» خويش را بازيابى. از چنگ هوس و عادت و گناه، رها شوى و به «عبوديّت» خدا برسى.
سخن از ماندن و رفتن نيست. سخن از «چگونه بودن» است.
تو بايد با توجّه و حضور و آگاهى شب «قدر»ت، خمير هستىات را با دو دست «انتخاب» خويش، نقش ساز و شكل پرداز باشى، به بودن خود بايد هويّت ببخشى.
در شب قدر، بايد قدر خود را بشناسى.
«در شب قدر، كه از چشمۀ نور
«آيههايى روشن،
«جلوههايى جانسوز،
«تا سحرگاه، فرو مىبارد،
«واى اگر از وزش نفحۀ خير
«و ... از اين ريزش فيض
«بهرههايى نبرى،
«ورنه، افسانۀ سرد است و سراب،
«آن همه شور دل و ناله و فريادگرى!..