68حمزه روبرو گرديد. نبرد ميان آن دو در گرفت، حمزه با يك ضربت پاى او را از ساق جدا كرد. او براى اينكه به پيمان خود عمل كند خود را كنار حوض كشيد تا از آب حوض بنوشد. حمزه، با زدن ضربت ديگرى او را در ميان آب كشت.
اين پيش آمد مسألۀ جنگ را قطعى ساخت. زيرا هيچ چيزى براى تحريك يك جمعيت، بالاتر از خونريزى نيست. گروهى كه بغض و كينه گلوى آنها را مىفشرد و دنبال بهانه مىگشتند، اكنون بهترين بهانه به دست آنها افتاده، ديگر خود را ملزم به جنگ مىبينند. 1
جنگهاى تن به تن
رسم ديرينه عرب، در آغاز جنگ، نبردهاى تن به تن بود. سپس حمله عمومى آغاز مىشد.
پس از كشته شدن اسود مخزومى، سه نفر از دلاوران قريش، از صفوف قريش بيرون آمدند و مبارز طلبيدند. اين سه نفر عبارت بودند از: «عتبه»، و برادر او «شيبة»، فرزندان «ربيعه» و فرزند عتبه «وليد».
هرسه نفر در حالى كه غرق در سلاح بودند، در وسط ميدان غرش كنان اسب دوانيده هماورد طلبيدند. سه جوان رشيد از جوانان انصار، به نامهاى: «عوف» «معوذ» «عبداللّٰه رواحه»، براى نبرد آنان از اردوگاه مسلمانان به سوى ميدان آمدند. وقتى «عتبه» شناخت كه آنان از جوانان مدينه هستند، گفت ما با شما كارى نداريم.