64مىگفت كه: چرا قرض خود را نمىپردازى، مىدانى كه من نيز نيازمندم؟ ديگرى در پاسخ وى گفت: كه فردا يا پس فردا كاروان مىرسد، و من براى كاروان كار مىكنم، سپس بدهى خود را ادا مىنمايم. «مجدى بن عمرو»، كه در نزديكى اين دو نفر زن بود، گفتار بدهكار را تصديق كرد و آن دو زن را از هم جدا نمود.
هر دو سوار از استماع اين خبر خوشحال شدند، با رعايت قاعده «استتار»، خود را به فرماندهى كل قواى اسلام رساندند، و پيامبر را از آنچه شنيده بودند آگاه ساختند. اكنون كه پيامبر گرامى با كسب اين اطلاعات از ورود كاروان و موقعيت قريش كاملا آگاه شده است؛ لازم است، به مقدمات كار بپردازند.
چگونه ابوسفيان گريخت
ابوسفيان سرپرست كاروان كه موقع رفتن مورد تعرض دستهاى از مسلمانان واقع شده بود؛ به خوبى مىدانست كه هنگام بازگشت به طور قطع از طرف مسلمانان مورد تعرض قرار خواهد گرفت. از اين نظر، وقتى كه كاروان به منطقۀ نفوذ اسلام رسيد؛ او كاروان را در نقطهاى استراحت داد و خود براى كسب اطلاعات وارد دهكده «بدر» شد. «مجدى بن عمرو» را در آنجا ملاقات كرد و از او پرسيد كه: ايا در اين اطراف كسانى را ديده است كه به آنها بدگمان باشد؟ وى گفت چيزى كه باعث بدگمانى من گردد، نديدهام. فقط دو شتر سوارى را ديدم كه شتران خود را روى تلى خوابانيدند و پائين آمدند آب خوردند و رفتند. ابوسفيان روى تل آمد چند پِشكل از شتر آنها را شكافت، از