63بود، به فرماندهى على عليه السلام كنار آب «بدر» رفتند تا اطلاعات بيشترى به دست آورند. اين نقطه معمولا مركز تجمع و دست به دست گشتن اطلاعات بود. گروه مزبور در اطراف آب، به شتر آب كشى با دو غلام كه متعلق به قريش بودند برخورد كردند، و هردو را دستگير كرده به محضر پيامبر گرامى آوردند. پس از بازجوئى معلوم شد كه يكى از دو غلام متعلق به «بنى الحجاج»، و ديگرى متعلق به «بنى العاص» است، و مأمورند كه آب قريش برسانند.
پيامبر از آنها پرسيد كه قريش كجا هستند؟ گفتند پشت كوهى كه در بالاى بيابان قرار گرفته است. سپس از تعداد نفرات پرسيد. گفتند:
تحقيقا نمىدانيم. فرمود روزى چند شتر مىكشند؟ گفتند يك روز ده شتر، و روز ديگر نه شتر. حضرت فرمود: عبتة بن ربيعه، شيبة بن ربيعه، ابوالبخترى بن هشام، ابوجهل بن هشام، حكيم بن حزام، و اميّة بن خلف و... در ميان آنها هستند. در اين هنگام رو به اصحاب خود كرد و فرمود:
شهر مكه جگر پارههاى خود را بيرون ريخته است. 1 سپس دستور داد اين دو نفر زندانى گردند تا تحقيقات ادامه يابد.
ج: دو نفر مأموريت پيدا كردند كه وارد دهكده «بدر» شوند، و اطلاعاتى از كاروان به عمل آورند. آنها در كنار تلّى نزديك به آب پياده شدند، و وانمود كردند كه تشنه هستند و آمدهاند آب بخورند. اتفاقا در كنار چاه، دو نفر زن با يكديگر سخن مىگفتند. يكى به ديگرى